![]() |
![]() |
|
| تلخ و شیرین |
در دو چشمش گناه مي خنديد
بر رخش نور ماه مي خنديد در گذرگاه آن لبان خموش شعله يي بي پناه مي خنديد شرمناك و پر از نيازي گنگ با نگاهي كه رنگ مستي داشت در دو چشمش نگاه كردم و گفت بايد از عشق حاصلي برداشت سايه يي روي سايه يي خم شد در نهانگاه رازپرور شب نفسي روي گونه يي لغزيد بوسه يي شعله زد ميان دو لب (فروغ فرخزاد) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 دی1384ساعت 14:40 توسط محمد رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من محمد رضا ...
کسی نمیداند... که زبانم چیست که دردم چیست که عشقم چیست که دینم چیست که زندگی ام چیست که جنونم چیست که فغانم چیست که سکوتم چیست که مرگم چیست |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
وبلاگ دیگرم نسیم عاشق سایبان عشق سوخته دل اسب وحشی باهم و تنها رویا |
|
RSS
|