![]() |
![]() |
|
| تلخ و شیرین |
در دو چشمش گناه مي خنديد
بر رخش نور ماه مي خنديد در گذرگاه آن لبان خموش شعله يي بي پناه مي خنديد شرمناك و پر از نيازي گنگ با نگاهي كه رنگ مستي داشت در دو چشمش نگاه كردم و گفت بايد از عشق حاصلي برداشت سايه يي روي سايه يي خم شد در نهانگاه رازپرور شب نفسي روي گونه يي لغزيد بوسه يي شعله زد ميان دو لب (فروغ فرخزاد) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 دی1384ساعت 14:40 توسط محمد رضا |
|
|
چقدر دير متوجه مي شويم كه زندگي همان لحظاتي ست كه بي صبرانه سعي در به پايان رساندنش داشتيم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 دی1384ساعت 0:22 توسط محمد رضا |
|
|
غصه نخور عزيزم... آرام بخواب بخواب آرام جانم همه چيز درست خواهد شد و ما خوشبخت مي شويم... امشب هم با دروغ تو را خوابانده ام و مانده ام فردا شب چه لالائي دروغي برايت بخوانم ... تا تو مثل هر شب خودت را به خواب بزني و دروغي بخوابي...دروغی! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 14 دی1384ساعت 23:38 توسط محمد رضا |
|
|
چند تكه آرزو... كاش وقتي آسمان باراني ست از زلال چشمهايش تر شويم وقته پاييز از هجوم دست باد كاش مثل پونه ها پر پر شويم كاش اشكي قلبمان را بشكند با نگاه خسته اي ويران شويم كاش وقتي شاپرك ها تشنه اند ما به جاي ابرها گريان شويم كاش وقتي آرزويي مي كنيم از دل شفافمان هم رد شود مرغ آمين هم از آنجا بگذرد حرف هاي قلبمان را بشنود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 دی1384ساعت 20:30 توسط محمد رضا |
|
|
سكوت سرشار از سخنان ناگفته استاز حركات ناكرده اعتراف به عشقهاي نهان و شگفتيهاي بر زبان نيامده در اين سكوت حقيقت ما نهفته است حقيقت تو و من |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 دی1384ساعت 18:39 توسط محمد رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من محمد رضا ...
کسی نمیداند... که زبانم چیست که دردم چیست که عشقم چیست که دینم چیست که زندگی ام چیست که جنونم چیست که فغانم چیست که سکوتم چیست که مرگم چیست |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
وبلاگ دیگرم نسیم عاشق سایبان عشق سوخته دل اسب وحشی باهم و تنها رویا |
|
RSS
|