تبليغاتX
محمد رضا رفت
تلخ و شیرین

 

ای کاش خداوند در جهان سه چیز را نمی آفرید

 

 

عشق    غرور    دروغ

 

 

زیرا در این صورت انسان مجبور نبود به خاطر عشق

 

 

 از روی غرور دروغ بگوید

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1384ساعت 14:12  توسط محمد رضا | 

 

قلبمو نشکن بی وفا

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 آبان1384ساعت 22:57  توسط محمد رضا | 

عشق گر با تو بیاید به پرستاری من

 

شب هجران نکند غصه دل آزاری من

 

روزگاری جنون رونق بازارم بود

 

تو نبودی که بیایی به پرستاری من

 

 

 

هیچ حرفی دگر نیست که با تو بزنم

 

چه بگویم به تو ای رفته زِ دست

 

تو نمیفهمی اندوه مرا

 

شده ام سنگ پرست

 

شدم از مستی چشمان تو مست

 

مرگ به آنکه دلش را ... به دلِ سنگ تو بست

 

 

 

همه گویند اسب حیوان نجیبی است و کبوتر زیباست

 

پس چرا در قفسِ هیچ کسی کرکس نیست

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 0:15  توسط محمد رضا | 

عشق گر با تو بیاید به پرستاری من

 

شب هجران نکند غصه دل آزاری من

 

روزگاری جنون رونق بازارم بود

 

تو نبودی که بیایی به پرستاری من

 

--------------------------------

زندگی زیباست

 

زندگی عشقی است به لطافت برگ گل

 

به ضخامت یک قلب شیشه ای

 

به معرفت یک پرستوی عاشق

 

به خیانت برگ یک شاخه

 

به نجابت دخترکی زیبا رو

 

به حمایت تو از من

 

............

 

-------------------------------------------------------

 

پرواز دوستی و اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم وگرنه

 

 میشکنیم بالهای خوبی را...

 

اگه این جمله واقعیت داشته باشه دیگه الان واسه خوبی بالی باقی نمونده

 

 

خدانگهدارتون

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آبان1384ساعت 22:38  توسط محمد رضا | 

هر کسی هم نفسم شد دستِ آخر قفسم شد

 

من ساده ، به خیالِ اینکه ِ همه یار و کسم شد

 

اونکه عاشقونه خندید خنده های منو دزدید

 

پشت پلکِ مهربونی خواب یک توطئه می دید

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 آبان1384ساعت 23:55  توسط محمد رضا | 
nasim
+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 22:34  توسط محمد رضا | 

ميکشمت اگه يه روز با غريبه ببينمت

 

گل مني نميزارم کس ديگه بچيندت

 

گولم زدي اما بدون يه روز سراغ تو ميام

 

با خنجري تشنه واسه سينه ي داغ تو ميام

 

ميميرمو ميسوزم ازاين حيله و نيرنگ تو

 

مگه چه کردم با دلت عمري بودم تو چنگ تو

 

قانون تو تويه عاشقي هوسه

 

ميکشمت  دستم بهت برسه

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 22:22  توسط محمد رضا | 

داستان عشق و دیوونگی

 

در زمانهای قدیم وقتی هنوز پای انسان به زمین نرسیده بود ، همه ی فضایل و زلایل در روی زمین سرگردان بودند....

یک روز که حوصله اشان سر رفته بود به پیشنهادِ ذکائت تصمیم گرفتند قائم باشک بازی کنند...

دیوانگی اول از همه فریاد زد : ((من چشم میگذارم )). همه در دل به دیوانگی او خندیدند...

همه پنهان شدند...

هر کس جایی ولی عشق سرگردان مانده بود...

آخر میدانید که عشق را نمی توان به آسانی پنهان کرد...

نود و هشــــــــــــت ...

نود و نـــــــــــــــــــه ...

شمارش دیوانگی در حال اتمام بود اما عشق هنوز پنهان نشده بود...

ناگهان در آخرین لحظه عشق خود را پشت بوته گل رز پنهان کرد...

دیوانگی همه را پیدا کرد اما هر چه گشت نتوانست عشق را بیابد تا اینکه حسادت به گوش او گفت که عشق کجا پنهان شده است... .

دیوانگی شاخه ای چنگک مانند از درخت کند و با هیجان درون بوته گل فرو کرد که ناگهان صدای ناله ای آمد و عشق در حالی که چشمهایش را با دست گرفته بود از پشت بوته ها بیرون آمد...

از لای انگشتان عشق خون می چکید...

عشق کور شده بود...

دیوانگی گریه میکرد و معذرت می خواست اما فایده ای نداشت ...

او تصمیم گرفت برای جبران اشتباه خود همیشه همراه عشق بماند و راهنمای او شود...

و بدین ترتیب عشق کور شد و دیوانگی همیشه همراه اوست...

 

منم دیوونه ی عاشقِ توام نسیمم

خیلی دیوونتم

خیلی دوسِـــت دارم

خیلی خیلی

 

نسیم

+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1384ساعت 23:1  توسط محمد رضا | 

بیرحم من:

 

یک همیشه تنهاست ....یک است و شاید در تمام عمرش

 

 نتواند چیزی بیش از یک عدد باشد

 

منم همون یک هستم...........تک و تنها

 

اما بعضی وقتا میتونم دنیایی باشم

 

یک نـــــــــــــــــــــــــــگاه

 

یک نوشـــــــــــــــــــــــــته

 

یک عشـــــــــــــــــــــــــق

 

یک کولبار خوشــــــــــبختی

 

یک خاطره از یک چشم سیاه

 

 

عزیزم دوست داشتن اگر حماقت است بگذار تا من

 

 احمق ترین انسانها باشم

+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1384ساعت 22:47  توسط محمد رضا | 
عشقولانه
+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1384ساعت 17:2  توسط محمد رضا | 
بزرگترین آرزوی من این است که  

                    کوچکترین برای تو باشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 22:50  توسط محمد رضا | 
حضرت علی (ع) فرمودند:

 

آنکه اولین است بهترین نیست

 

انکه بهترین است اولین است

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 1:55  توسط محمد رضا | 
 

سلام
منو ميشناسيد
نه نميشناسيد
خوب بهتره نشناسيد
چون قراره تا به زودي  زمين از وجود من پاک بشه
من نميدونم بايد از بابت اين موضوع خوشحال باشم يا ناراحت
شما به من بگيد
من بايد خوشحال باشم يا ناراحت؟
دوست خوبم اگه تو بدوني به زودي خواهي مُرد چي کار ميکني؟
اگه عاشق يکي بشي و بعد از يه مدت بفهمي که به زودي ميميري چه حالي ميشي؟
ميشيني شب و روز دعا ميکني تا خوب شي؟
يا اينکه قيد همه چيزو ميزني و خودتو زودتر از اين دنيا راحت ميکني؟
ترو خدا يکي يه راه جلو پام بزاره
من قبل از اينکه بميرم ديوونه ميشم
اينو مطمئنم
نسيم
عزيزم
عشقم
تو يه راهي جلو پام بزار
مطمئن باش که اگه تو نبودي من تا حالا خودمو کشته بودم
اخه خدا چرا با من اين کارارو ميکنم
همه ميگن به من که تو سري خوره خوبي هستم
ولي نه اينکه هر کي مياد بزنه تو سرم
همه ميزنن تو سرم
خدا هم يه جور زده که ديگه نميتونم پاشم
خدايا بنده از من ضعيفتر پيدا نکرده بودي که حالشو بگيري
اين همه ادم چرا گير دادي به من
چرا هر چي بلاست سر من مياري
همه ميگن تو صفات بدتو  واسه بنده هاي بدت به کار ميبري
اخه مگه من چقدر بدم که اينقدر بد با من تا ميکني
حد اقل ميزاشتي من زودتر ميفهميدم که چمه تا اين دلِ بي صاحاب مونده اسير نميشد
خدايا هميشه حالمو گرفتي من چيزي نگفتم
ولي حالا که ميخواي زندگيمو بگيري خيلي از دستت شاکيم
اخه تو که اينقدر قدرت داري گرفتن زندگيه يه بنده ي ضعيفت چه سودي واسه تو داره
خدايا يادت باشه که چقدر با من بد تا ميکني
فردا اگه من از دستت ناراحت شدم و بعد يه گناهي مرتکب شدم از من نيستا
اون موقع نميتوني اون دنيا خرمو بگيري بگي چرا اين کارو کرديا؟
اخه منم يه ظرفيتي دارم
وقتي تو اينجوري با من تا ميکني و اينهمه بلا سرم مياري و اصلا به فکرم نيستي اون وقت من
اسطغفرا... اسطغفرا.. فکر ميکنم تو وجود نداريا
خوب اگه بودي که يه فکري به حال من ميکردي که
پس زودتر يه فکري به حالم بکن تا من از سراطِ مستقيم به سراط کج تقيم نرفتم
هه چي دستِ خودته ميدونم
پس زودتر يه فکري به حال اين بنده ي ضعيفت بکن
خيلي چاکرتيم
خيلي نوکرتيم
جوابشو زودتر بده خدا جون
خيلي نوکرتم
ديگه تابم تموم شده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 11:32  توسط محمد رضا | 

نسیم جان خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 آبان1384ساعت 2:2  توسط محمد رضا | 
سلام

به همه ی دوستان سلام عرض میکنم

اینجا تازه باز شده و قراره توش مطالبی نوشته بشه

مطالبی تلخ از زندگیه یه جوون بد بخت

منتظر باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 آبان1384ساعت 1:44  توسط محمد رضا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من محمد رضا ...

کسی نمیداند...
که زبانم چیست
که دردم چیست
که عشقم چیست
که دینم چیست
که زندگی ام چیست
که جنونم چیست
که فغانم چیست
که سکوتم چیست
که مرگم چیست

نوشته های پیشین
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
دی 1385
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
وبلاگ دیگرم
نسیم عاشق
سایبان عشق
سوخته دل
اسب وحشی
باهم و تنها
رویا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان